العلامة المجلسي

451

حياة القلوب ( فارسي )

ساخته است به تو كه تو را از من داناتر كرده وزير دست من گردانيده است ، خبر ده مرا خدا تو را رحمت كند اى خضر از امر اين سنگ . خضر گفت : اى پادشاه ! اين سنگ مثلي است كه براي تو زده است صاحب صور ، مىگويد : مثل فرزندان آدم مثل اين سنگ است كه هزار سنگ به آن گذاشته باز مىطلبيد ، وچون خاك بر آن ريختند سير شد وسنگى شد مثل آن سنگ ، ومثل تو نيز چنين است ، حق تعالى به تو عطا فرمود از پادشاهى آنچه عطا كرد وراضى نشدى تا امرى را طلب كردى كه كسى پيش از تو طلب نكرده بود ، ودر جائى آمدى كه انسى وجنّى نيامده بود ، چنين است فرزند آدم سير نمىشود تا در قبر خاك بر أو بريزند . پس ذو القرنين بسيار گريست وگفت : راست گفتى اى خضر ، اين مثل را براي من زدند ، وچون از اين سفر برگردم ديگر ارادهء شهري نكنم . پس داخل ظلمات شد وبرگشت ، ودر اثناى راه صداى سم اسبان آمد كه بر روى دانه‌اى چند راه مىروند ، گفتند : اى پادشاه ! اينها چيست ؟ گفت : برداريد ، كه هر كه بردارد پشيمان مىشود وهر كه برندارد پشيمان مىشود . پس بعضي برداشتند وبعضي برنداشتند ، چون از ظلمات بيرون آمدند ديدند كه آن سنگها زبرجد بود ، پس هر كه برنداشته بود پشيمان شد كه چرا برنداشتم ، وهر كه برداشته بود پشيمان شد كه چرا بيشتر برنداشته‌ام . وبرگشت ذو القرنين بسوى دومة الجندل ومنزلش در آنجا بود ودر آنجا ماند تا به رحمت الهى واصل شد . راوي گفت : هرگاه كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام « 1 » اين قصه را نقل مىفرمود مىگفت : خدا رحمت كند برادرم ذو القرنين را كه خطا نكرد در آن راهى كه رفت ودر آنچه طلب كرد ، واگر در وقت رفتن به وادى زبرجد مىرسيد هر آنچه در آنجا بود همه را از براي

--> ( 1 ) . در تفسير عياشى وهمچنين در بحار الأنوار بجاى أمير المؤمنين عليه السّلام ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ذكر شده است .